داره تو اتاقش دنبال دوستاش بدو بدو می کنه که یهو صدای جیغشو می شنوم که بعد از چند ثانیه تبدیل به گریه می شه. پاش خورده به کنار در و گوشه ی داخلی انگشتش بریده شده و خون اومده.

همینجوری که دارم دعواش میکنم که چرا مراقب نبوده پاشو ضدعفونی می کنم و چسب زخم می زنم. تا بغلش نکنم و نبوسمش و نگم عیبی نداره زود خوب میشه هق هقش قطع نمیشه. دوباره میدوه سمت دوستاش که اونا هم ترسیده بودن و قیافه ی مقصر به خودشون گرفته بودن و مظلومانه و با عذاب وجدان نگاش می کردن!

فردا شب که پدرش برمیگرده خونه، بهش می گم: دسته گلی رو که آب دادی به بابا نشون دادی؟

کمی فکر می کنه بعد میره گلدونی رو که به مناسبت کریسمس خودشون تو مدرسه کاشتن ورمیداره میاره میده دست باباش!

من میزنم زیر خنده و یادم میاد دارم با یه بچه ی ۷ ساله ی دوزبانه صحبت می کنم که با اینکه فارسیش خیلی خوبه، ولی طبیعیه که هنوز خیلی از اصطلاح ها و نیش و کنایه ها رو نمی شناسه.

منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

panjarehvintech تیم متخصص 209آذربایجان wecant خود شناسی ثبت شرکت هانا تکنــــولوژی آزاد