فرصت خوبی شد برای اینکه تقریبا تمام روز توی تخت بمونم و یکسره کتاب بخونم! تنها چیزی که برای چندثانیه وقفه ایجاد می کرد و چشمامو بی اختیار از روی کتاب می بست، عطسه های بی امانم بودند! + "Im hellen Licht des Nordens" رمانی که چندوقتی بود نیمه کاره رهاش کرده بودم رو تموم کردم، داستانش تکراری و کلیشه ای بود. درست مثل سریال هاشون! و اصلا سلیقه ی من نبود، اما واسه زبان آلمانیم هم که شده بود بالاخره تا تهش خوندم! + "جز از کل"، اینم نصفه کاره گذاشته بودم، این منبع
درباره این سایت